تبلیغات
ادب پژوهی - بازنویسی حکایت نگاری 5،پایه هفتم
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
شخصی به یك سفر كوتاه رفته بود.او به استان گیلان رفته بود تا از جاذبه های زیبای آن عكاسی‌ كند و در همان حال دنبال اجاره كردن خانه بود. در یكی از روستاهای گیلان به خانه ی چوبی قدیمی رسید كه روی آن پرده ای زده بودند كه رویش نوشته بود:(اجاره ای).
سراغ صاحب خانه را از همسایگان گرفت و اورا در یكی از باغ هایّ اطراف پیدا كرد بالاخره موفق شد خانه را اجاره كند.
فردای آن روز او وارد خانه شد و لباس هایش را درون كمد گذاشت دیگر خسته شده بود به استراحت كوتاهی نیاز داشت ولی وقتی چشم هایش را بست صدای جیر جیری مانع استراحت او می شد هر چه به دنبال صدا گشت ، متوجه نشد كه صدا از كجاست . باران شدیدی شروع به باریدن كرد و قطرات باران رو‍ی سرش می ریخت . آن جا بود كه كه فهمید چوب های سقف پوسیده است . تصمیم گرفت شب را از ترس جانش در خانه ی همسایه به صبح برساند.
صبح اول وقت به دنبال صاحب خانه رفت ولی او را پیدا نكرد. هر جا را كه به ذهنش می رسید را گشته بود ، ولی اثری از او پیدا نكرده بود. كم كم فكر هایی به سرش آمد كه شاید به سفر رفته ، شاید هم سر من را كلاه گذاشته است و شاید هم ... باید به دنبال یك نجار برای تعمیر سقف می رفت چون نمی توانست تا اتمام كار عكاسی اش در خانه ی همسایه بماند . بعد از نماز صبح و گرفتن چند عكس از شبنم های صبحگاهی دوباره به باغ صاحبخانه رفت ولی این بار او را در باغ پیدا كرد .
پس از كمی گفت و گو ، به او گفت :«این یكی از وظایف تو بود كه قبل از اجاره ی خانه ، مشكلاتش را به من می گفتی و حالا هم باید سقف خانه را تعمیر كنی .» صاحب خانه گفت :« چوب های خانه ات آن قدر به خدا ایمان دارند كه دایما در حال عبادت او هستند.صداهایی كه می شنوی صدای دعا ها ی آنان است.»
وعكاس هم جواب او را اینگونه داد:«این یكی از افتخارات من است اما من از وحدت آنان می ترسم اگر قرار باشد نماز جماعت بخوانند . سجده ی آنان باعث نابودی و مرگ من می شود.من از سجده ی آنان می ترسم نه از عبادتشان و این را هم می دانم كه سر آخر آن ها در برابر خدا سر بر خاك می گذارند.»
همیشه افرادی هستند كه می خواهند با گرفتن بهانه های بنی اسراییلی از زیر وظایف خود فرار كنند و مسؤلیت خود را بر دوش دیگران بگذارند.
حکم زاده،پایه هفتم




نوع مطلب :
برچسب ها : حکایت نگاری،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 مهر 1396 03:44 ب.ظ
خانم هنرمند به کلاس ما(کلاس مبارکه)گفته بودید یه داستان بنویسیم. داستانمون باید در مورد چی باشه؟ چجوری باشه؟
زهرا هنرمندسلام.یک داستانک تهیه کنید یا بنویسید و موضوعش آموزنده و آزاده.
سه شنبه 25 مهر 1396 07:54 ب.ظ
سلام خانم هنرمند، من دانش اموز کلاس مبارکه هستم.می خواستم ازتون بپرسم تو بیت <<کاش روزی به کام خود برسید بچه ها ارزوی من این است>> چرا ۳ جمله وجود داره؟

وبلاگ خیلی قشنگی دارید
زهرا هنرمندسلام.سه جمله داره.مصرع اول یک جمله،مصرع دوم دوجمله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی