تبلیغات
ادب پژوهی - موضوع انشا؛گذر رودخانه
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
جمعه 28 آبان 1395 :: نویسنده : زهرا هنرمند

ببار.ببارای باران.ببار و جهان را دگرگون کن؛بزرگ ترین و زیباترین آرزوی یک قطره باران کوچک برای باریدن،برای جاری شدن بر زمین.
باران بارید و مسیرش را برروی زمین پر از سنگلاخ شروع کرد.سنگ ها را خرد کرد و گذشت.دل سنگی را سوراخ کرد و گذشت.دل خاک را کند و آبشار ساخت و گذشت.همچنان می گذشت و درمسیر سخت وپر پیچ و خم می رفت.دیگر ناامید شده بود،دیگر آن امید قبلی را نداشت و بقیه راه را خسته و بی روح ادامه داد.
رودخانه با خود فکر کرد.به گذشته اش که تنها یک قطره باران کوچک بود که آرزوی جاری شدن را داشت.ولی حال به یک رودخانه مغرور تبدیل شده بود.تصمیم گرفت با خدای خود سخنی بگوید،رودخانه شروع کرد و گفت:((بارالها!ناامیدم.برای چه و به کجامی روم؟مرا برای چه به زمین فرستادی؟برای چه مرابرزمین جاری کردی؟تاچه کنم؟تاکه دل سنگ ها را سوراخ کنم،سنگ ها را خرد کنم؟تاخاک راجابه جا کنم؟تاباسختی راه بروم؟))
خدا در پاسخ به رودخانه گفت:((رودخانه نازنینم،دشواری های راه گذراندی.به اطراف بادقت بنگر.بدان که هیچ کاری در مسیر تو بی دلیل نیست.آثاری که تو آنها را غم آلود و اندوهگین می بینی،درچرخه کاینات ارزش خود را دارند.من صلاح تو را بهتر از تو می دانم.بدان که اگر راهت را درست بروی،به جای رفیع و باارزشی می رسی.برو از مسیرت لذت ببر.تا می توانی به بقیه کمک کن و اسیر غرور نشو.))
رودخانه به راه خود ادامه داد و سعی کرد به اطراف خود بیشتر توجه کند.شر،شر،شر،این اولین باری بود که به صدای خود بادقت گوش می داد،صدایش چه زیبا بود.به مسیرش نگاه کرد.علف ها و درختان خشک را دید که از دیدنش خوشحال می شوند.خود را به سنگی زد و آبش را به سمت آنان پاشید و سنگ ها نیز راه را به او نشان دادند.به حیوانات تشنه آب داد،از آفتاب لذت برد،به صدای طبیعت گوش سپرد و رفت.
رودخانه به راه خود ادامه داد و کم کم داشت به آخر راه نزدیک می شد.دوباره امید خود را از دست داد تااینکه ناگهان یک موسیقی زیبا از دور به گوشش رسید.صدای چه بود؟صدای دریا،صدای ساحل مقصود آرزویش بود و رودخانه خوشحال شد و به خدا گفت:((خدایا دوستت دارم.))
همتی،پایه ی نهم




نوع مطلب :
برچسب ها : گذر رودخانه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1396 09:08 ق.ظ
Touche. Sound arguments. Keep up the amazing spirit.
زهرا هنرمندسلام.سپاسگزارم.
جمعه 3 دی 1395 08:41 ب.ظ
سلام خانم هنرمند پارمیدا هستم...خیلی زیبا بود❤
زهرا هنرمندسلام دخترم.
یکشنبه 28 آذر 1395 07:54 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
زهرا هنرمند
یکشنبه 30 آبان 1395 02:08 ب.ظ
سلام خانوم هنرمند
زهرا هنرمندسلام
شنبه 29 آبان 1395 08:35 ب.ظ
سلام
خیلی زیبا بود
زهرا هنرمندسلام.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی