تبلیغات
ادب پژوهی - طنزنویسی
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
جمعه 13 فروردین 1395 :: نویسنده : زهرا هنرمند
موضوع:درد دل یک موش آزمایشگاهی

معلوم نیست چند سال و خورده ای از لطف جناب آقای" لویی چهاردهم" برای تاسیس مدرسه عمل های جراحی به تاریخ بشریت گذشته بود که چند تن از انسان های فرهیخته و کاووشگر تصمیم گرفتند این پروژه بریدن و دوختن را به مراحل بالا تر گسترش دهند و روی موش های بیچاره مفلوک و بدبخت کوچک و مظلوم بی خانمان پیاده کنند."خاکستری" هم یک موش آزمایشگاهی بود که آیدا یک روز در آزمایشگاه استادش دیده بود.

" وای چقدر ازم حرف می کشی که!یه ذره بهم غذا بده،گشنمه که!" آیدا چشم غره ای رفت و از کوله پشتی اش مقداری نان در آورد و درون قفس خاکستری گذاشت. " ببین خاکستری،این چندمین روزه که این جا پیدات می کنم و تو هنوز یه ذره هم بهم اطلاعات ندادی.خاکستری جان،فقط می خوام برام بگی چجوری شد این جا اومدی؟ " خاکستری که با ولع مشغول خوردن بود،دست کوچکش را از نان جدا کرد و روی پیشانی اش گذاشت. "هی دختر،انقدر ازم نخواه این حادثه اسفناک و خجالت بر انگیز رو برات تعریف کنم که،نمی تونی تصورش رو بکنی چقدر هر دفعه که بهش فکر می کنم،دلم می خواد بمیرم که.وقتی با مامان و بابام به خاطر یه مسئله احمقانه قهر کردم وتصمیم گرفتم خودم رو بکشم،برای عملی کردنش راه افتادم سمت یک لوله فاضلابی که به گلاب به روتون وصل می شد که.اگه توش می رفتم،یه مدت از بوی کاملا مطبوعش دق می کردم و غش می کردم که.اما قبل ورودم،استاد فلانی منو تو قفس زندونی کرد و به این جا آورد که!"
آیدا تلفن همراه خود را روی ضبط صدا تنظیم کرد و کنار قفسه خاکستری گذاشت. "خب خاکستری،حالا برام بگو تو این مدت باهات چی کار کردن این جا؟" خاکستری آه کشید و جواب داد: "خانوم جان،باید بگی چی کار نکردن باهات که! کلی دل رو رودمو برداشتن و جاش دل و روده این حیوونای چندش هستنا،بهشون می گن قورباغه،دل و روده اونا رو گذاشتن که.کلی سوزن پوزن پر از مایع بهم زدن که،گشنگی دادن که،یه یهو کلی غذا دادن که،هیشکی حواسش بهم نیست که،هیشکی رو ندارم باهاش حرف بزنم که،من خیلی تنهام که!اون روز دوست استاد فلانی بهش گفت اگه آمپوله رو بهم بزنه ممکنه بمیرم ولی دکتر زد و براش که مهم نبود که!اینا آخرش منو می کشن که!"
اخم روی پیشانی آیدا جا باز کرد و دل آیدا برای خاکستری سوخت."خاکستری،دلت می خواد از این جا بری بیرون؟" خاکستری بی تردید پاسخ داد: "آره که می خوام،کی دلش می خواد بین یه عده آدم بمونه که تنها چیزی که براشون مهمه نتیجه آزمایشای مسخرشونه که؟همه بدنم درد می کنه که.هیچ وقت آرامش ندارم که.حس می کنم زندگیم الکی و وجودم بی معنیه_" آیدا حرف خاکستری را قطع کرد: " اما تو بی معنی نیستی خاکستری.تو یکی از بهترین استفاده ها رو داری.می دونی چقدر برای پیشرفت،دانش و آینده مهمی؟"خاکستری چشمانش را در حدقه چرخاند،گویا حرف آیدا را باور نمی کرد.آیدا ادامه داد: "ببین خاکستری،من خودم وقتی کوچیک تر بودم،فکر می کردم مثل یه موش آزمایشگاهی ام.توهین نباشه ها،ولی خب دیگه! من یکی از دانش آموزانی بودم که اولین دوره نظام جدید بود.می دونی چی می گم؟ دوره ای که دیگه مثل قبل تو مدارس آموزش داده نمی شن و کتاب ها و مباحث و مطالبشون فرق می کنه و شاید حتی سخت تره و بدتر از همه حس اینه که همه منتظر بودن ببینن از پس کدوم درس برمیایم یا کدوم مبحث برامون سخته تا بیان برا بقیه اصطلاحش کنن.همیشه حس اینو داشتم که در حقم ظلم میشه اما،می دونی چیو یاد گرفتم خاکستری؟ فهمیدم برای این که یه جامعه پیشرفت کنه،همیشه یه عده باید قربونی شن و خب،برا پیشرفت به من و توی نوعی احتیاجه خاکستری!" خاکستری با چشمان درشت آیدا را نگاه می کرد.
وقتی آیدا خاکستری را ترک کرد،ذهن خاکستری آرام گرفته بود و حالا که می دانست آن همه سختی و مشقت به درد دنیا می خورد و حالا که می دانست موجود مفیدی ست،خوشحال و ارام بود.صبح روز بعد،وقتی استاد فلانی و دستیارش دوباره با سوزن های بزرگشان آمدند،خاکستری با خودش فکر کرد: " شاید موش آزمایشگاهی بودن اون قدر ها هم بد نباشه...!"


جلیلی،پایه ی نهم




نوع مطلب :
برچسب ها : درد دل یک موش آزمایشگاهی،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 دی 1395 06:44 ب.ظ
جالب بود
زهرا هنرمند
شنبه 11 اردیبهشت 1395 11:52 ب.ظ
بسیاربسیار زیبا بود.آفرین به آیدا و ممنون از زحمات شما خانم هنرمندعزیز
زهرا هنرمندسلام و سپاس
دوشنبه 16 فروردین 1395 09:32 ب.ظ
واقعا به آیدا تبریک میگم و ممنون از شما که این انشا ها رو میزارین تا ازشون استفاده کنیم چقدر قشنگ بود خسته نباشین
زهرا هنرمندسلام.از روحیه ی مهربانت ممنونم عزیزم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی