تبلیغات
ادب پژوهی - نوشتن یعنی خلاقیت
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
جمعه 9 بهمن 1394 :: نویسنده : زهرا هنرمند

دیدن یک شکارچی از دریچه ی چشم یک آهو


آهوی زیبا،در دشت ها و سبزه زارها بالا و پایین می پرید و بدون داشتن حتی ذره ای غم،فقط به دنبال غذا برای خودش و فرزندش بود. در حال پیدا کردن غذا بود،که ناگهان،صدای بسیار خفیفی به گوشش رسید،به اطرافش با دقت نگاه کرد،از پیدا کردن غذا دست کشید و نفسش را در سینه اش حبس کرد. که ناگهان سر جایش خشکش زد و تنها به پشت بوته ها خیره شده بود؛جسم لوله مانند سیاهی را می دید. به نظرش آشنا بود اما نمی دانست چیست. با دیدن تکه ای از لباس انسانی،همه چیز را فهمید. قلبش از همیشه تند تر می زد. نمی دانست چه کند،از ترس تمام اندامش بی حس بود و نمی توانست کوچک ترین حرکتی کند. دیگر امیدی به زنده ماندن و فرار از دست او نداشت.
آری؛ او یک شکارچی بود "یک شکارچیِ ماهر" شکارچی ای که تا به حال تیرش خطا نرفته بود،حال او را نشانه گرفته بود. در آن لحظه تنها به بچه اش فکر می کرد که ناگهان،به ذهنش رسید با تمام سرعتش،بدود،تا شاید بتواند از دستشکارچی فرار کند؛ اما...
تا اولین قدم را برداشت،صدای بسیار وحشتناکی سکوت جنگل را شکست و پرندگان به سرعت و با ترس به آسمان هجوم بردند. آهوی زیبا درد شدیدی را حس کرد و بر زمین افتاد. در یک لحظه،یاد تمام خاطرات خوب و بدش افتاد. در آخرین لحظات زندگی اش،که نفس نفس می زد،با چشمان کم سو و تارش شکارچی را بالای سر خود دید،که به او لبخند می زد،این آخرین تصویری بود که می دید.
کم کم چشمانش تار تر شد و در نهایت،آن ها را بست. حال تنها جسمی بی جان است که بر روی زمین افتاده است و هیچ حرکتی نمی کند و تنها می توان قطره ی اشکی را زیر چشمان زیبایش دید که برای بچه اش بوده است.
محمدی،پایه ی هشتم




نوع مطلب :
برچسب ها : دیدن یک شکارچی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اسفند 1394 12:44 ق.ظ
خیلی قشنگ بود...متشکرم خانوم هنرمند بابت این نمونه انشاهاو... وبلاگ جامع و خوبتون. خسته نباشید
زهرا هنرمندسلام و سپاس
چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:01 ب.ظ
آخرش خیلی غم انگیز بود.
ولی قشنگ بود...
زهرا هنرمندسلام.
شنبه 1 اسفند 1394 08:13 ب.ظ
خیلی قشنگ بود مریم جون.
خانم هنرمند، از شما هم ممنونم به خاطر گذاشتن این انشاهای زیبا و قشنگ.
زهرا هنرمندسلام.امیدوارم در رفع اشکالات موثر واقع بشه.
چهارشنبه 28 بهمن 1394 05:54 ب.ظ
من گریم گرفت
زهرا هنرمند
پنجشنبه 22 بهمن 1394 05:54 ب.ظ
بسیارزیبابود.خسته نباشید
زهرا هنرمندسلام و سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی