ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
سه شنبه 1 مرداد 1398 :: نویسنده : زهرا هنرمند
حس خوش

صدای پرندگان را می شنوی؟صدای آب درحال حرکت را چطور؟تلالو نورخورشید را میبینی؟همین نور داغ و سوزان خورشید صورتم را نوازش داد و مرا از خواب دل انگیز جنگلی بیدار کرد.آه که چه خواب لذت بخشی بود!تصور کن که اینگونه بیدار شوی وتا خود شب سرحال و شاداب باشی.

پتوی گرم و نرم خود را کنار زدم و از چادر کوچک خود به بیرون آمدم.از اعماق وجودم نفس کشیدم و روی سنگی بزرگ نشستم و چندثانیه ای به اطرافم خیره شدم.ازجایم بلند شدم و به سمت رودخانۀ جاری رفتم تا دست و رویی تازه کنم.
رودخانه،حس امید را در من زنده کرد.همانطور که قدم می زدم،آنقدر غرق صدای دلنواز روخانه بودم که تعداد زیادی از بلوط های کوچک را زیر پاهایم له کردم.وقتی به خود آمدم خم شدم و بلوط کوچک قهوه ای رنگ رابرداشتم وباتکه سنگی بر آن ضربه زدم.آن را در دهانم گذاشتم.اومم!خیلی خوب،طعم خوشش را احساس می کردم.
به درون جنگل حرکت کردم و به دنبال تکه چوب هایی برای آتش زدن بودم.بعد از جمع کردن تکه چوب ها به جای خود بازگشتم وآن را روشن کردم و سماور کوچک خود را بر روی هیزم ها قرار دادم وبه سمت رودخانۀ جاری قدم گذاشتم.چشمانم را بستم،موهایم را در باد رها کردم و دستانم را رو به بالا بلند کردم و آهسته آهسته به سمت رودخانه قدم گذاشتم.همانطور که با چشمانی بسته قدم می گذاشتم خنکی آب،بدنم را لرزاند.خنکی،تمام وجودم را فرا گرفت.از پسِ سر تا کف پاهایم خنکی را به خود گرفت.
چشمانم را باز کردم.بلبل هایی که روی پاره سنگ های کنار رودخانۀ گذرا ایستاده بودند و آواز می خواندند،توجه مرا به خود جلب کرد.با آن ها هم صدا شدم.صداها در گوشم پرواز می کردند و من درافکار خود در آسمان ها به سر می بردم.مثل یک رویا می ماند.چطور می توانست تا این حد آرامش بخش باشد؟چطور می توانست تا این حد مرا از خود بیخود کند؟همانند پرنده ای در آسمان ها در حال پرواز بودم وبا تمامِ وجود خود،رودخانه و خداوند را در کنارم حس می کردم.
این رودخانه فقط یکی از هزاران نعمت او بود که توانسته بود آنقدر مرا جذب خود کند.
تنها یکی از نعمت های بی کران او بود که توانسته بود آرامشی تازه به وجودم ببخشد.آیا می توان این آرامش همیشگی و ابدی را تماشا کرده و به وجود خداوند پی نبرد؟آیا می شود نسبت به این همه زیبایی بی تفاوت ماند؟با هزارویک روزوشب هم به پای ستایش خداوند نشستن،نمی توان شکر نعمت های اورا گفت.به همین خاطر است که سعدی شاعر بزرگ می گوید:
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است
شکر اِنعام تو هرگز نکند شکرگزار

بابایی،پایه نهم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1398 04:19 ب.ظ
سلام من فاطمه وخشوری از مدرسه اذر بهنیا کلاس مطهره هستم و از شما بخاطر وبلاگ خوبتون تشکر میکنم
زهرا هنرمندسلام و سپاس
دوشنبه 1 مهر 1398 03:05 ب.ظ
متون انشاهای دانش آموزانتون بسیار جالب و جذاب هستن.
زهرا هنرمندسلام.موفق باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات