تبلیغات
ادب پژوهی - همزه در زبان فارسی
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
سه شنبه 2 مرداد 1397 :: نویسنده : زهرا هنرمند
دانش آموزای عزیز پایه ی نهم،سلام.
با توجه به نکته ی«واجِ»کتاب فارسی تون،خوبه که به این پُست،توجه کنین.در ضمن،در صفحات پیشین وبلاگ هم،مطلب دیگه ای برای توضیحِ همین درس گذاشته بودم.

در زبان فارسی،همزه در آغاز کلمات قرار می گیرد و اصولاً هیچ واژه ای در این زبان باواکِه(مصوّت)شروع نمی شود.باید توجه داشت کلماتی مانند «آن جا،اَبر،ایران،اُردک» که ظاهراً با واکه شروع می شوند،از نظر آواشناسی،قبل از واکه،یک همزه دارند که این همزه،واجِ اولِ آن ها به شمار می آید.
به همین دلیل،اگر کلماتی که با همزه آغاز می شوند،در اول جمله قرار گیرند و یا بخش دوم یک کلمه ی مرکّب باشند،می توان همزه ی آن ها را تلفظ نکرد.به دو جمله ی زیر توجه کنید:
او را دیدم.            ازو پرسیدم.
در جمله ی اول،همزه ی«او» تلفظ می شود ولی در جمله ی دوم،بدون همزه بیان می شود.


از این روست که در اشعار فارسی،اغلب به ضرورت وزنِ شعر،همزه ی آغازیِ واژه های میانِ بیت را حذف می کنند.مانند این بیت از حافظ که بنا به ضرورت،وزن شعر،باید با حذف همه ی همزه های آغازی،خوانده شود:
«در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است/خدایا مُنعِمَم گردان به درویشی و خرسندی»
یا در این بیت از فردوسی که همزه ی واژه ی«اَبر»،در مصراع اول تلفظ نمی شود ولی در مصراع دوم باید تلفظ گردد:
«ندانم که عاشق،گُل آمد گر اَبر/که از اَبر، بینم خروشِ هِزَبر»
در کلماتی که از زبان عربی وارد فارسی شده اند،همزه هم در میان واژه و هم در پایانِ آن ها می آید.مانند«مؤمن،مؤدّب،سوء،جُزء».
در زبان فارسی،همزه ی پایانیِ واژه های عربی،به خصوص اگر بعد از واکِه ی بلند(آ ـ ای ـ او) باشد،حذف می شود.مانند«اَعضا،ابتدا،استثنا،اِجرا،وضو».همزه های پایانی در دو مورد حذف نمی شوند: 
1.پس از واج همخوان(صامت).مانند«شییء».
2.در واژه هایی که حذفِ همزه موجب شود تا دو واژه ی متفاوت،یکسان تلفظ شود و در درک معانی آن ها،دچار اشتباه شویم.مانند«سوء ـ سو» یا «جزء ـ جُز».
 از آن جا که در کلمات فارسی،همزه در میان کلمات،واقع نمی شود،گاهی گویندگان فارسی زبان،همزه ی میانیِ کلمات عربی را که بینِ دو واکه ی «آ،اِ» قرار دارد،با قیاس از واج میانجی به«ی» تبدیل می کنند.مانند«جائز ـ جایز»،«سائل ـ سایل».




نوع مطلب :
برچسب ها : همزه در زبان فارسی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 آذر 1397 03:40 ب.ظ
خیلی خوب بود
زهرا هنرمند
چهارشنبه 16 آبان 1397 11:54 ب.ظ
موضوع: اتوبوس شلوغ

نفس‌زنان به‌طرف ایستگاه‌ اتوبوس‌ دویدم. نزدیک بود از اتوبوس جابمانم که‌یکدفعه خودم را از میان سیل عظیمی از مردم که به اوتوبوس چسبیده‌بودند به داخل کشاندم. همه‌ی صندلی‌ها پر ‌شده‌بود و جایی برای سوزن انداختن نبود. چند برابر افرادی که نشسته‌بودند، سرپا هم ایستاده بودند. من هم خداخدا می‌کردم که زودتر به ایستگاه بعدی برسیم و مسافرها پیاده شوند تا از فشار این جمعیت خلاص شوم.
اتوبوس به قدری شلوغ بود که همه درگیر بودند تا از یک ایستگاه قبل به جلوی در برسند. در این‌ میان دو پسربچه هم در طرفی دیگر مشغول دعوا بودند و بر سر و کله‌ی یکدیگر می‌کوبیدند که درآخر، یکی از آنها شانه تخم‌مرغی را که در دست داشت بر سر دیگری کوباند. دیگر بهتر از این نمی‌شد. حالا دیگر جدا از شلوغی و کمبود اکسیژن و بوی عرق، عطر دلنشین دیگری با عصاره‌ی تخم مرغ را هم باید تحمل می‌کردم.
به اولین ایستگاه که رسیدیم، خواستم نفس راحتی بکشم که یکدفعه، ریز و درشت، کوچک و بزرگ، همگی هجوم آوردند برای سوار شدن. صدای راننده‌ی اتوبوس بلند شد که می‌گفت:《 جا نیست، دقیقه صبر کنید اتوبوس بعدی میاد.》ولی هیچ‌کس به او توجهی نمی‌کرد. در لحظه‌ی آخر، یک دختر به سمت در می‌دوید که ناگهان با صورت به در شیشه‌ای اتوبوس برخورد کرد. صدای زمزمه‌ها بلند شد. فکرکنم بقیه هم مثل من حساب ‌و کتاب می‌کردند تا ببینند پول عمل بینی آن دختر در این گرانی چقدر می‌شود.
در ایستگاه‌های بعدی، اتوبوس همینطور پر و خالی می‌شد. چند لحظه‌ای همگی در سکوت به‌سر می‌بردیم که ناگهان یک نفر که با تلفن صحبت می‌کرد صدایش بلند شد که می‌گفت:《 مطمئنی؟ ینی واقعا دلار رفته بالا؟ چقدر؟.》و همین چند کلمه لازم بود تا دوباره در اتوبوس همهمه شود. درمیان این شلوغی یک پیرمرد در انتهای اتوبوس خیلی آسوده نشسته بود پاهایش را از کفشش بیرون آورده بود و با شانه‌ی پلاستیکی قرمز رنگی که در دست داشت مشغول خاراندن کف پایش بود.
بلاخره به ایستگاه آخر رسیدیم. همه با هم پیاده شدیم و آن اتوبوس شلوغ طی چند ثانیه، دیگر کاملا خالی شده‌بود. حتی راننده هم پیاده شد. اکنون دیگر من مانده بودم و یک مصاحبه‌ی کاری که اگر تا یک دقیقه‌ی دیگر به آن نرسم تمام آینده کاری‌ام مانند بینی آن دختر پخش زمین می‌شود.
پنجشنبه 10 آبان 1397 03:28 ب.ظ
عالی هستین شما.
زهرا هنرمندسلام.شما عالی ترینید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی