تبلیغات
ادب پژوهی - انشای پایه هفتم
 
ادب پژوهی
درباره وبلاگ


مخاطبان عزیز،سلام.
اینجانب زهراهنرمند،دبیر زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک رشت،هستم.هدفم از تهیه وبلاگ ادب پژوهی،ارتباط بیشتر با دانش آموزان و ارائه تجربیات حرفه ای در رشته زبان و ادبیات فارسی است.امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

مدیر وبلاگ : زهرا هنرمند
نویسندگان
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : زهرا هنرمند

موضوع:کفش

سلام!شما من را نمی شناسید.من هم شما را نمی شناسم. از همه شما خواهش می کنم داستان زندگی من را با دقت بخوانید.داستان کفشی سیاه در ویترین مغازه ای چوبی.
در تمام زندگیم که البته بیشتر از سه ماه نبود،عادت کرده ام که مردم بی تفاوت و با صورت های سرد و نگاهی خشک از کنار من رد شوند. البته من از حق نمی گذرم، گاهی وقت ها هم نگاهی به من می انداختند.در صورت هایشان می شد خواند که دلشان می خواهد بگوید:<<این دیگر چه کفش زشتی است؟>>.
کفش کناری من کفشی صورتی با گل های ریز سفید بود که همه ی دختر کوچولوها عاشقش بودند درحالی که من کفشی سیاه و ساده بودم.من یک کفش دخترانه بودم ولی دخترها به من نگاه هم نمی کردند،به هیچ کفش سیاه ساده ای نگاه نمی کردند.کفش صورتی هر روز تولید و خریداری می شد.من به او حسودی نمیکردم،او برای همه سلیقه ها ساخته شده بود. تا آن دقیقه هیچ دختری من را خریداری نکرده بود ولی من میدانستم بالاخره یک دختر پیدا می شود که از من خوشش بیاید.
ان روز شگفت انگیز درست مثل بقیه روزها شروع شد،ابرها اشک می ریختند و مردم مرا با نگاه های تحقیر امیزشان همراهی می کردند. من مثل بقیه روزها در تلاش بودم که به خودم بقبولانم که از تنهایی ام لذت می برم در حالی که آنطور نبود،من از تنهایی بیزار بودم. با دیدن دختر سیاهپوش که غم در چهرش مشخص بود احساس کردم که اوضاع قرار است فرق کند.
دختر نگاهش را به زمین دوخته بود و ارام ارام به طرف من می امد. وقتی که به رسید طوری به من نگاه کرد که انگار اولین باری است که کفشی مثل من میبیند درحالی که در شهر پر بود از کفش هایی مثل من. دختر وارد مغازه شد و من را خرید. بهت زده به حرکاتش نگاه می کردم. سوال های زیادی ذهنم را مشغول کرده بود. چرا می خواهد مرا بخرد؟
ایا ار من خوشش می اید؟چگونه هیچ نگاهی به کفش صورتی نینداخت؟ دختر من را در دست گرفت. خدای من!من را انگار برای پاهای او ساخته بودند.
ما با وجود این که هر دو اندوهگین بودیمولی وقتی با هم بودیم شاد بودیم. آن روز من یاد کرفتم<<حتی اگر بدترین کفش دنیا هم که باشی باز هم پایی هست که تو برای او ساخته شده باشی>>

جمالی،پایه هفتم




نوع مطلب :
برچسب ها : انشای هفتم،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدیث موضوعی اوقات شرعی